ديروز پنج شنبه عصر در كنكور كارشناسي ارشد باز ديدارها تازه شد!![]()
![]()
واي چه اشتياقي براي ديدار هم داشتيم و چگونه به سوي هم پرمي كشيديم!فقط حدود دو هفته بود همديگر رو نديده بوديم ولي انگار سالهاست از هم دور بوديم!براي همه بروبچ كتابداري ۸۴ دانشگاه تربيت معلم اذربايجان آرزوي موفقيت دارم چه اونها كه ارشد كتابداري دادند و چه اونها كه غير كتابداري و حتي اونايي كه به فكر ارشد نبودند!اميدوارم همشون شاد باشند و شاد زندگي كنند!همشون در ارشد با رتبه هاي خوب در دانشگاههاي خوب قبول شند!بچه ها هميشه منتظرتون هستم!من در وبلاگ مي نشينم به انتظار تك تك شما............................................![]()
![]()
![]()
به همكلاسي هاي قديمي،با فارغ التحصيلي چه مي كنيد؟!خوش مي گذره؟!اميدوارم هميشه شاد باشيد.اما كارشناسي ارشد.....
لازم به توضيح است كارت ورود به جلسه حاوي اطلاعات ثبت نامي، تاريخ و محل برگزاري آزمون داوطلبان از روز شنبه 19/11/87 براي مشاهده و پرينت بر روي سايت سازمان به آدرس www.sanjesh.org قرار خواهد گرفت. داوطلبان لازم است بر اساس اطلاعات كارت اعتباري ويا شماره پرونده وكدرهگيري وارد سايت سازمان شده و نسبت به پرينت كارت ورود به جلسه اقدام نمايند. بديهي است براي شركت در جلسه آزمون همراه داشتن پرينت كارت ورود به جلسه اينتر نتي و همچنين اصل كارت ملي و يا اصل شناسنامه عكسدار و ارائه آن الزامي است. لذا كليه داوطلبان بايستي شخصاً براي پرينت كارت ورود به جلسه اقدام نمايند.
سلام
به فارغ التحصيل دانشجويان كتابداري ۸۴ دانشگاه تربيت معلم آذربايجان(جاده صاف كن ها)
فارغ التحصيلي مون رو تبريك مي گم.(ديگه انگار بايد خودمون به خودمون تبريك بگيم)
براي همه تون آرزوي موفقيت دارم
دوباره ترمی جدید شروع شد ومن در حسرت صف طولانی آموزش و انتخاب واحد به شکستن سکوت کتابخانه ای ساکت به زیر قدم های پر سروصدایمان فکر می کردم.به دیوارهای فرسوده ی مهربان،راهروهای تنگ و تاریک که در ازدحام وجود من و تو در ساعت کلاس و امتحان باریک و باریکتر می شدند.روزی که ما بچه تر از آن بودیم که به خاطر بسپاریم که زمان می گذرد، زمان آرام آرام می گذشت از لابه لای تک تک ما که بر تک تک صندلی های کلاس تکرار می شدیم،از میان ما که شدیدا مشغول نوشتن از روی دست هم بودیم گاهی جزوه،گاهی رونویسی گزارشهای تکراری و شاید جواب سوال یک امتحان.
زمان گذشت همان وقت که استاد پشتش به ما بود و رویش به تخته سیاه و کلاس در تفریح خوش آیندی استراحت می کرد،هنگامی که کسی سخت جزوه می نوشت و دیگری سخت مشغول تایپ کردن پیغامهایش بود،درست در لحظاتی که با واقعیت تلخ یاد گرفتن آن همه اسم نویسنده و کتاب رو به رو بودم؛چقدر نامهای عربی و سخت،چقدر تشابه اسمی و چقدر منبع مرجع؛یادش به خیر هروقت کم می آوردم می گفتم دایره المعارف!
واین آخری ها منبع معجزه گری کشف شد به نام عشق با نام تجاری دوستی که با هیچ چیز تشابهی ندارد و بزرگترین مسئله ی جانبی آن دلتنگی است و غم دوری.
دلم تنگ می شود، دلم تنگ می شود برای اولین کلاسی که به عنوان یک دانشجو در آن حاضر شدم،صبح یک روز پاییزی کلاس کتابخانه و کتابداری،و دلم تنگ می شود برای آخرین کلاسهای دانشجویی و تلاشهای آقاي مرادمند برای زنده کردن اطلاعات گم شده در ذهن های خسته ی ما،یادش به خیر...!!.دلم تنگ می شود برای تک تک لحظه های کلاس سازماندهی و کارآموزی چقدر حس کتابدار بودن داشتیم؛دلم تنگ می شود برای سنگینی وزن کتابهای دیوئی و کنگره و برای تمام سوال های مرجعی که پاسخ دادنش گاه روزها وقتم را می گرفت و شاید سوال مشابهم را از روی برگه ی دوستم جواب می دادم، دلم تنگ می شود برای شبهای نبرد چای و قهوه با خواب و امتحان،شبهای غلط کردن و تصمیم های بزرگ گرفتن!شبهای ناب به یاد ماندنی امتحان!
دیگر کسی با شجاعت سکوت کلاس آقای مرادمند را برهم نخواهد زد،دیگر امتحانی در کار نیست دیگر چه فرقی می کند من کدام بودم و تو کدام وقتی دیگر جنگی بین تبريزی ها و خوابگاهی ها نیست...دیگر دلهره ای برای کنفرانس های طولانی کلاس و تهیه ی پاورپوینت وجود ندارد......دیگر همه چیز تمام شد...... همه چیز........................ حتی حس زیبای دانشجویی من..................!