سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیره، گرفتاره
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بدتر نشه رسوایی ما
که تنهاتر نشه، تنهایی ما
کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمی ارزه
که کار ما گذشته از شکایت
هنوزم پایبندیم در رفاقت
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست ...
نمی دونم چرا هیچ کدوم از همکلاسی هام به غیر یکی دو نفرشون حالی از ما نمی پرسند و هیچ کدومشونم بهم سر نمی زنند!همشون آدرس وبلاگم رو داشتند! ولی من باز منتظر می مونم
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/03/31ساعت 15:57 توسط ربابه مداحي
|
بگذار هر روز رویایی باشد در دست
نه در دور دست
عشقی باشد در دل
نه در سر
و دلیلی باشد برای زندگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دلیلی برای .......................................................
همه مان به این رویا و دلیل نیاز داریم! و این بهانه و دلیل می تواند می تواند هر چیزی باشد!
این روزها زیاد هوای دانشگاه به سرم زده!بدجوری حال و هوای دانشگاه و بچه هامون رو کردم! مخصوصا اینکه چند نفری از بچه هامون هم که بهمن ماه نتونستند فارغ التحصیل شند این روزا دیگه فارغ التحصیل می شند و می رند!کاش می دونستند رفتن از اونجا چه قدر براشون سخت خواهد بود و چه دلتنگ خواهند شد!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/03/28ساعت 18:19 توسط ربابه مداحي
|
چرا مادرمان را دوست داريم؟
چون ما را با درد ميآورد و بلافاصله با لبخند ميپذيرند
چون شير شيشه را قبل از توي حلق ما، پشت دستشان مي ريزند
و وقتي بعدها به زندگيشان ترکمون ميزنيم فقط ميگويند: خب جوونه ديگه، پيش مياد!
چون وقتي تب مي کنيم، آنها هم عرق ميريزند
چون وقتي توي ميهماني خجالت ميکشيم و توي گوششان ميگوييم سيب مي خوام، با صداي بلند ميگويند منير خانوم بي زحمت يه سيب به اين بچه بدهيد و ما را عصباني مي کند
و وقتي پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک مي زند، با پدر دعوا مي کنند
چون وقتي در قابلمه عدسي را برمي دارند، يک بخاري بلند مي شود که آدم دلش مي خواهد سر صبح زمستاني غش کند
چون هر روز صبح "بسم الله" مي گويند و دنبال کيف و دفتر و مداد و جوراب ما مي گردند
چون وسط سريال هاي ملودرام گريه مي کنند
و بعد از گرفتن هديه روز مادر، تمام فکر و ذکرشان اين است که مبادا کاسب هاي بي انصاف سر طفل معصومشان را کلاه گذاشته باشند
چون شبهاي امتحان و کنکور پابهپاي ما کم ميخوابند اما کسي نيست که برايشان قهوه بياورد و ميوه پوست بکند
به خاطر اينکه موقع سربازي رفتن ما، گريه مي کنند و نذر مي کنند
و کسي که اين بساط را راه انداخته نفرين مي کنند
و پوتينهايمان را در هر مرخصي واکس مي زنند
چون وقتي که موقع مريضيشان يک ليوان آب به دستشان مي دهيم يک طوري تشکر مي کنند که واقعا باور ميکنيم شاخ قول شکانده ايم
چون موقع خواندن مفاتيح عينک ميزنند
و وقت اشک ريختن براي رفتگان عينکشان را برميدارند
چون هيچوقت يادشان نميرود که از کدو بدمان ميآيد و عاشق بادمجانيم
حتي وقتي که روي تخت بيمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوريم
چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان اين است که مبادا دکترهاي بي انصاف سر طفل معصومشان را کلاه بگذارند...
چون مادرند!
+
نوشته شده در شنبه
1388/03/23ساعت 13:42 توسط ربابه مداحي
|
امروز دوباره یه کم وقت کردم و به دفترچه یادداشت خاطراتم نگاهی کردم! یه چیزهایی داشت یادم می رفت! خاطراتی که با بچه های کلاس داشتیم! خنده هامون شوخی هامون و خیلی چیزهای دیگر! و بین اون همه یادداشتی که خودم کرده بودم بیشتر از همشون یه برگه ای توجهم رو جلب کرد که یکی از همکلاسی هام روزهای آخر دانشگاه به همه مون داد! درسته دست خط خودش نیست و تایپ شده ولی متن جالبیه!
با مهر و مهربانی شروع شد
روز دیدار . رو. نغمه ساز . روز همنوایی
بی اختیار نوا سر دادیم
نوای عطرآگین . عطر دوستی. عطر خاطرات. صدا ها در هم آمیخته می شد
نغمه ها هر روز ما را به هم نزدیکتر می ساخت
در هر دیدار
همنوایی بهانه ایی بود تا دلتنگ نباشیم
لحظه ها سپری می شد
اما گویا مکان و زمانی نبود
نغمه ها دل می سرود
دل به دل . نسل به نسل
چهار سال پیوند می خورد و یک صدا و یک نفس می گفت:
وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امید من از شدت غم می میرد
ول به رویای خوش خاطره ها می بندد باز ه خاطره ها دست مرا می گیرد
این همون متنه! خیلی جالبه نه!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/03/21ساعت 12:41 توسط ربابه مداحي
|
محققان با استفاده از تحقیقات پیشین سازمان ناسا به منظور کنترل نیازهای گیاهان میکرو تلفن همراهی را برای گیاهان ابداع کرده اند که می تواند نیازهای گیاه از جمله نیاز به آب را از طریق پیام کوتاه برای باغبان ارسال کند.
به گزارش خبرگزاری مهر، پیشرفت در تکنولوژی به سطحی رسیده است که بتواند صدای گیاهان را به گوش انسان برساند.
محققان به منظور کنترل شرایط گیاهان میکروتراشه ای ابداع کرده اند که در صورت احساس نیاز به آب در گیاه پیام کوتاهی به باغبان ارسال می کند.
به گفته مقامات شرکت آگری هاوس این تراشه که مانند گوشواره ای به گیاه متصل می شود از یک تمبر پستی کوچکتر بوده و به برگ گیاه وصل می شود. کشاورزان با استفاده از این تراشه در صورت احساس تشنگی در گیاهان پیام کوتاهی را بر روی تلفن همراه خود دریافت کرده و از موقعیت گیاه آگاه می شوند.
این ابزار شاید در مناطق پر باران کاربردی نداشته باشد اما در مناطقی که آب مورد نیاز از منابع زیرزمینی و با صرف انرژی مورد نیاز پمپهای آب برای بالا کشیدن آب تهیه می شود، این تراشه می تواند در میزان هزینه های انرژی سالانه صدها هزار دلار صرفه جویی کند.
سیستم میکرو تلفن همراه برای گیاهان سال پیش و توسط دانشمندانی که با سازمان ناسا در حال همکاری بودند ارائه شد تا از آن در ماموریتهای آتی به ماه و مریخ استفاده شود. به بیانی دیگر دانشمندان قصد داشتند از این میکرو تلفن همراه برای کاهش میزان زمان کشت گیاهان در فضا و تولید مواد غذایی توسط فضانوردان استفاده کنند.
به منظور کاهش میزان این زمان برای رشد دادن گیاهان دانشمندان حسگرهایی را به گیاهان و به رایانه ای مرکزی اتصال دادند تا زمان مناسب آبیاری گیاه توسط رایانه اعلام شود. طی آزمایشهای ابتدایی محققان توانستند میزان آب مورد نیاز برای رشد گیاهان در فضا را 10 تا 40 درصد کاهش دهند.
این تراشه ها در حال حاضر باید به منابع انرژی اتصال داشته باشند تا بتوانند با استفاده از حسگر خود اطلاعات گیاه را به برجهای مخابراتی و سپس به تلفن همراه باغبان انتقال دهند. محققان امیدوارند در آینده با استفاده از سلولهای خورشیدی و یا ژنراتورهای فیزیوالکترونیک بتوانند انرژی مورد نیاز این تراشه ها به شیوه ای پاک تولید کنند.
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/03/19ساعت 7:37 توسط ربابه مداحي
|
وقتي سهراب دانشجو بود
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشهام گپ زدن است
گاه گاهي مينويسم تكليف
ميسپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من ميخواهي
من از او پرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبلهام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجرهها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي ميخوانم
كه خروس ميكشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بيكرنش ميخوانديم
نمره بي خواهش ميآورديم
تا معلم پارازيت ميانداخت
همه غش ميكرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آن روز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در ميگشت
يك نمره قبولي ميخواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك ميزد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ ميگفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مينوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نميخندم اگر دوست من ميافتد
من نميخندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نميخندم اگر موي سرم ميريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب ميدانم استاد
كي كوئيز ميگيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا، نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي ميميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظميها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطاها برويم
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/03/03ساعت 18:53 توسط ربابه مداحي
|
سلام به همه دوستان
به همه دوستانم که امسال در کارشناسی ارشد رتبه خوبی آوردند تبریک می گم و به همه اونایی که مثل من نتونستند رتبه خوبی بیاورند ان شاءالله سال آینده قبول می شویم. به سایت سازمان سنجش در آدرس زیر مراجعه کنید:سایت سازمان سنجش
+
نوشته شده در شنبه
1388/03/02ساعت 14:2 توسط ربابه مداحي
|