تبليغاتX
اطلاع رسانی: دستنوشته های یک کتابدار - یک اتفاق جالب
سلام به همه دوستان

امروز وقتی ظهر به خانه آمدم خواهرم گفت یکی از دوستانت به اسم ... تماس گرفته و این هم شماره تماسش است! هرچی فکر کردم یاد نمی آوردم دوستی به این اسم داشته باشم! نه در دوستان دوران دبیرستان که باهاشون رابطه داشتم و نه دانشگاه! جالب اینکه شماره تهران بود و ترکی حرف زده بود! خیلی برام جالب آمد ! زنگ زدم وگفتم ببخشید شما با این شماره تماس گرفتید و بامن کار داشتید! وقتی خودش رو معرفی کرد باور نمی کردم در کلاس اول دبیرستان یک دوست داشتم که بعد اون مدرسه اش رو تغییر داد و من دیگه هرگز ازش خبری نداشتم ! واقعیتش رو بخوایید کلا فراموش کرده بودم چنین دوستی هم داشتم! جالب اینکه بعد اون مدت شماره تماس منزل ما تغییر هم کرده بود! ولی این دوستم بعد تقریبا ۸ سال عزم جزم کرده بود که منو پیدا کنه و کرد! خیلی خوشحال و در عین حال شوکه شدم! خیلی خوشحالم خوشحال!امیدوارم همه روزی به گمشده هاشون برسن! امشب قراره زنگ بزنه و کلی باهم دردو دل کنیم! راستی جالب تر اینکه اون تشکیل خانواده داده و الان تهران زندگی می کنه! این دفعه که برم تهران باید حتما به دیدنش برم!

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:45 توسط ربابه مداحي |